سلام دوستا امروز اولین روز کاریم تو سال 89 واسه همین حوصله ندارم چیزی بنویسم هنوز تو کف تعطیلاتم واسه همین فقط این مطلبو فعلا میزارم بخونید بیکار نباشید( راستی حتما برو تو خوزستان را دریابید گوشه سمت راست بالای وبم)
اگرپسري بر ضد دخترها حرفي زد بدونيد ...
اگرپسري بر
ضد دخترها حرفي زد بدونيد 1- ازهمه بيشتر دنبال دخترهاست و براشون له له ميزنه!! 2- حکايتش حکايت همون گربه هست که دستش به گوشت نميرسيد مي
گفت پيف پيف بو ميده! 3- تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند ! 4- تا حالا هر چي التماس کرده دختراي ناز ايروني که سهله يه
وزغ ماده همتحويلشون نگرفته!! 5- توي دانشگاه نمره هاي ماکزيمم دخترا رو ديده و براي
اينکه کسي نفهمه آيکيوش در حد کلوخه مجبوره بشينه براي دخترا حرف در بياره 6- تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ )
و تميزي و خوشتيپيخواهرش مدام زدند تو سرش 7- از اينکه با صد نوع مدل موي مختلف و خط ريشاي عجيب غريب
نميتونه قيافه مثلاژدهاشويه کم شبيه آدما بکنه به دختراي ايروني که با آرايش زيباتر
ميشندحسودي مي
کنه 8- مي بينه يک نفر تو دنيا پيدا نميشه که فقط يه بار منتشو
بکشه و بايد يه عمرناز کش باشه 9- مي بينه خيلي از مردا و پسراي اطرافش (وحتي خودش) حاضرند
با اشاره يه خانمهمه چي شونو فدا کنند اون وقته که يه جاش به شدت ميسوزه
+ نوشته شده در یکشنبه 1389/01/08ساعت 8:23  توسط مینا
|
سلام خوبین؟ کیفتون کوکه؟جیبتون پره؟ ایشالا که همه اینا رو داشته باشید خصوصا آخریه.
عیدتون پیشاپیش مبارک چون من تا بعد از تعطیلات نمیام.
هوا اونجاها چطوره؟اینجا که داره کم کم گرم میشه حتی بعضی روزا کولر گازی روشن میکنیم.البته ما که به گرما عادت داریم فعلا هوا برامون خوبه،فکر کنم اگه یه تبریزی رو تو مرداد ماه بیارن اینجا زنده نمونه چون درجه هوا تا بالای 50 درجه هم میرسه.
راستی درد دندونام هم داره بهتر میشه دارم کم کم به این سیم و آهنا عادت میکنم ولی هنوز نمیتونم چیزی بخورم بجز سوپ، 4روزه غذام فقط شده سوپ دیگه وقتی مامانمو با یه ظرف غذا که تو دستشه داره میاد طرف میبینم دلم میخاد سر خودمو بکوبونم تو دیوار چون میدونم بجز سوپ چیزی تو ظرفه نیست نه اینکه خیلی چاق بودم حالا لاغرتر هم شدم! 3 کیلو وزن کم کردم تو این 4 روز.چه کار کنم دیگه باید یه مدت تحمل کنم تا دیگه برام عادی بشه و بتونم بازم غذاهای مامان پز بخورم هاااااااااااااااااااااااااااااااااااا از همه مهمتر امسال نمیتونم آجیل بخورم
خلاصه امیدوارم که سال 89 سال خوبی واستون باشه و منو فراموش نکنین وقتی رفتین مهمونی همش پسته باز کنید بخورید و پوستاشو بندازید تو پیش دستی بغل دستیتون
قابل توجه دختر خانوما و آقا پسرای مجرد (متاهلا نخونن!) امسال سبزه هاتونو محکم گره نزنید، شل گره بزنید شاید فرجی شد.
اینم از نصیحتای ننه مینا
من رفتم بعد از تعطیلات برمیگردم
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/12/27ساعت 9:16  توسط مینا
|
خیلی وقته که نیومدم آخه خیلی سرم شلوغ بوده.شماها چطورید؟ دیروز دندونامو ارتودنسی کردم دارم از درد میمیرم هیچی هم نمیتونم بخورم تازه مریض هم شدم تب دارم سرما هم خوردم.دیگه بلایی مونده که سر من نیاد؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! از درد دیگه نمیتونم چیزی بنویسم بعدا میام فلا بای بای
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/12/25ساعت 9:17  توسط مینا
|
چند روز پیش یعنی دهم اسفند تولدم بود تا ظهر هیچکی بهم تبریک نگفت دیگه داشتم نا امید میشدم.افسرده و بی حال داشتم از سر کار برمیگشتم که یکی از دوستام بهم اس ام اس داد و تولدمو تبریک گفت هر چند یه اس ام اس ساده بود ولی کلی خوشحال شدم که یادش مونده البته فکر نکنم یادش مونده باشه احتمالا تو گوشیش ذخیره کرده بوده به هر حال خوب بود. حالا از همه اینا گذشته فکر نمیکردم اصلا کادو گیرم بیاد ولی اشتباه میکردم آخه شب تولدم یه گوشی خوچکل گیرم اومد nokia 5800 .ذوق مرگ شدم وقتی دیدمش.
راستی اون دوستم بود که یه بار ازش براتون گفته بودم اسمشم فرنوشه پریروز اومد خونمون 3 روز پیشم موند حالا داستانها داریم از اون روز که فرنوش اومد تا امروز که رفت خونشون،آخه ما از زمانی که دانشگاه میرفتیم همش با هم بودیم به ما میگفتن پت و مت! وقتی که با هم بودیم امکان نداشت یه شیطونی نکنیم.خلاصه فرنوشی اومد و کلی خوش گذشت پاشو که گذاشت تو حیاط خونمون گفت بار و بندیلمو ببر داخل بدو بیا بریم یه گشتی بزنیم که بد جور دلم واسه اینجا تنگ شده منم که پایه سریع اماده شدم رفتیم یه گشتی زدیم و یه کافی شاپی رفتیم و یه بستنی گلاسه ای خوردیم و یه پول هنگفتی جاش دادیم و برگشتیم. فرداشم رفتیم بازار کلی خرید کردیم(نمیدونم چرا وقتی فرنوش باهامه اینقدر ولخرج میشم!) و اصل قضیه همینجاست که ما مثلا صبح روز بعد کنکور هم داشتیم!دیشب نشستیم خر خون وار جزوه ها رو خوردیم. امروز صبح هم کنکور داشتیم ساعت 12 تموم شد احتمال 70% قبول میشم واسم دعا کنید اون 30% هم به احتمالم اضافه بشه. کنکور تموم شد فرنوشم دیگه باید میرفت دلم نمیخواست بره ولی چاره ای نبود.2 ساعت پیش رسوندمش ترمینال، رفت
اینم روزمرگی این چند روز من البته خیلی اتفاقای دیگه هم توی این چند روز افتاد که میخواستم بنویسم ولی خب اگه مینوشتم وقت شماها رو میگرفت و بنا براین تا همین جا کافیه.
تا یادم نرفته بگم که تو پست قبلیم راجع به گرد و غبارای فصلی و زلزله ای که اینجا رو لرزوند گفتم خیلیا از شماها دوستای گلم کنجکاو شدید که من کجام که زمین لرزه اومده در جواب باید بگم که خوزستانی هستم و زلزله هم تو شهرهای شمال خوزستان اومده بود ولی گرد و غبار همه جای استان میاد آخه بد بختیه ما اینه که صحراهای شنی عراق با ما همسایه هستن و با باد گرد و غبارا میاد اینجا.
اینم جهت اطلاع دوستایی بود که پرسیده بودن.
+ نوشته شده در جمعه 1388/12/14ساعت 16:24  توسط مینا
|
امروز بازم بلرزون بود نمیدونم چی میخواد به سر ما بیاد
ساعت 2 بود داشتم کم کم جمع و جور میکردم که برم خونه که احساس کردم زیر پام سست شد اول فکر کردم از کار زیاد سرگیجه گرفتم ولی بعد دیدم صدای همه در اومد که میگفتن زلزله شده از ساختمون برید بیرون،چقدر من پرتم! زلزله 4 ریشتر اومده فکر کردم خیالاتی شدم.با خیال راحت نشسته بودم سر جام از تکون خوردن میز و صندلی و سر و صدای همکارا 2 ریالیم تازه افتاد. ولی خدا رو شکر خسارتی به کسی وارد نشد ما دیگه امنیت نداریم من شبا میترسم بخوابم توی این 2 ماهه 2 بار زلزله بی سابقه اومده.
حالا از زلزله فرار کردیم پامو که گذاشتم بیرون ساختمون اداره چنان باد و خاکی میومود که اصلا نمیشد بدونه ماسک بیرون رفت حتی چشمام هم میسوخت.اینم از لطف عراق که خاکای صحراهاش واسه ماست خیر سرمون مثلا رو نفت نشستیم 1 ریالشم خرج خودمون نمیکنن اونوقت بعضیا که از سر سیری اسمشونو نیارم بهتره تو وبلاگشون از کارای شاق ریاست جمهوری مینویسن که چقدر به ما لطف کرده با اون قیافه شش در چهارش. چه خدماتی چه کشکی اگه خیلی ادعاش میشه چرا صرفش نمیکنه پول بده به عراق که بیابوناشو مالچ پاشی کنه که باد خاک رو از اونجا نیاره اینطرف رو سر ما که اینجوری تو خاک دست و پا نزنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ریه هامون پر از خاک شده تازه خاکای تابستون مونده اون که دیگه وحشتناکه آسمون قهوه ای میشه. به آقای ریاست جمهور محترم میگن اعتبارات بده برای مالچ پاشی روی بیایان های عراق در جواب میگه: ما اعتبار نداریم ما میخواهیم پیشرفت کنیم و باید سرمایه ما را در کارهای آینده دار خرج کنیم ما باید انرژی هسته ای را سامان دهیم، ..... اینا رو که میشنوم آتیش میگیرم پس یعنی ما اینجا بمیریم؟؟؟؟؟ 2 ساله که این شده وضعیت ما اونوقت میلیاردها تومان خرج این راهپیمایی ها و تبلیغات مسخرشون و ساختن بمب میکنن که چی؟؟؟واقعا متاسفم واسه مملکتمون که اینجوری داره پیش میره فقط خدا به دادمون برسه.
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/12/04ساعت 18:33  توسط مینا
|
سلام دوست جونا خیلی وقت بود اینجا چیزی ننوشته بودم راستش یکم حالم خوب نبود الان خیلی خوبم دلم براتون تنگولیده بود این بود که دیگه اومدم یه سری بزنم، امروز رفتم آرایشگاه بعدشم خواستم برم باشگاه حالشو نداشتم پیچوندم رفتم بازار یه چرخی بزنم ببینم اوضاع فروشگاها چطوره چند وقته من نمیرم سراغشون ورشکست شدن یا نه؟ اوه اوه اوه پامو که گذاشتم تو پاساژ معروف خودم که همیشه از اونجا خرید میکنم چشمام یه لحظه سیاهی رفت نه بابا فروشگاها وضعشون توپه همینجور دسته دسته آدم تو مغازه ها جا نبود آدم بره تو یه نگاهی هم بندازه! نه بابا به کاسبا بد نمیگذره انگار، اصلا یادم نبود که ولنتاینه!!!!!! 2 ریالیم افتاد قضه چیه.....
همه تو دستاشون پر از کادو و عروسک و شکلاتای قرمز بود منم مثل این بچه مظلوما نیگاشون میکردم
پس من چیییییییییییییی؟ پارسالم همیجوری بود گفتم شاید ساله دیگه کسی رو داشته باشم که بش کادو بدم ولی امسال شد و باز هیچی به هیچی حالا ببینم سال 89 چی میشه..... البته اینکه کسی رو ندارم تقصیر خودمه دلم با کسی جور نمیشه هیییییییییییییییییییییییییی اگه بخوام درمورد این موضوع بگم خودش داستانیه سرتونو درد نمیارم.
خلاصه اینکه منم دلم کادو میخواست خودم تنهایی رفتم کافی شاپ تو این سرما مثل دیوونه ها آیس پک خریدم خوردم اه بازم پر زوج عشقولانه خرس قرمز به دست بود آدم آسایش نداره از دست اینا نمیگن ما مجردیم دلمون میخواد!!!!! اصلا ملاحظه نمیکنن!!!!!! هییییییییییییییش
دیگه اینکه ولنتاین همتون مبارک به هر کی هم کادو دادین کوفتش بشه هر کسی هم بهتون کادو داده کوفتتون بشه.
شوخی کردم گوگولا یه وقت ناراحت نشین.
اینم از ولنتاین من!
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/11/25ساعت 21:34  توسط مینا
|
امروز یوگا بودم >>>>>>> خیلی حال داد انرژی مثبت گرفتم خفن! همین الان برگشتم مامانم گفت عمت داره میاد اینجا هر چی انرژی مثبت داشتم تبدیل شد به منفی! شانس ما رو باش مار از پونه بدش میاد در لونش سبز میشه، آخه این عمم خیلی فضوله تو همه چیز سر می کشه بلا نصبت روم به دیوار فقط یه جا هست که می شه از دستش راحت بود که البته اگه اونجا هم دم در منتظرت نباشه!
خب بگذریم امشب باید یه جوری سر کنم.
شماها چطورید؟ راستی امروزم نرفتم سر کار پیچوندمش، به بابا گفتم بگه برام مرخصی رد کنن.صبح ساعت حدود 9 بیدار شدم زنگولیدم به یکی از دوستای دوران دبیرستانم که از 3سال پیش ندیده بودمش قرار گذاشتیم همدیگه رو ببینیم بعدشم کلی گشتیم امروز هوا عالی بود یه تاپ و یه شلوارم خریدم. داشتیم تو پاساژ میچرخیدیم که چشمم افتاد تو چشم یکی دیگه از دوستای دوران دبیرستانم! تو مغازش ایستاده بود اومد بیرون کلی همدیگه رو بوسیدیم و بغل کردیم خیلی وقت بود که ازش هیچ خبری نداشتم قیافش خیلی عوض شده بود خوشگلتر شده بود ازدواج کرده بود و توی یکی از مغازه های شوهرش کار میکرد. خلاصه امروز دوستای دوران دبیرستانمو دیدم خیلی با هم حرف زدیم و یاد گذشته ها کردیم آخی یادش بخیر چقدر شیطون بودیم یه بارم خانوم معلم منو از کلاس انداخت بیرون آخه سر کلاس کامپیوتر داشتم با کاپیوتر ورق بازی می کردم! منم که پوست کلفت!!!! از خدا خواسته رفتم تو حیاط چیپس خریدم خوردم! آخیییییییییییییییییییی..........
خلاصه امروز از بیرون که اومدم خونه صمیمی ترین دوستم که تو دانشگاه با هم بودیم اسمش فرنوشه بهم زنگ زد گفت پنج شنبه میاد اینجا (توی شهر دیگه زندگی می کنه) خیلییییییییییییییییییییییی خوشحال شدم این یکی دوستم با همه دوستام فرق می کنه خیلی به هم وابسته هستیم ما حتی وقتی سر کلاس بودیم اگه یکیمون خسته میشد و میخواست کلاسو 2در کنه اونیکی هم 2در میکرد.6 ماهه ندیدمش خیلی دلم براش تنگ شده دوست دارم زود پنج شنبه بشه بیاد پیشم مخصوصا الان که بینیشو عمل کرده خیلی دلم میخواد ببینم چه شکلی شده!من هنوز ندیدمش.
خب دیگه من برم اتاقمو یکم مرتب کنم تا عمم نیومده ایرادای بنی اسرائیلی از اتاقم بگیره.صدای مامانم هم در اومده هی داره داد میزنه میناااااااااااااااااااااااا مرتب کردی اتاقتوووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عمت الان میاد هاااااااااااااا !!!
میام پیشتون، منتظرم باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/11/07ساعت 19:26  توسط مینا
|
سلام دوستای گلم امروز تو راه برگشت از اداره تو جاده یه حالی پیدا کردم نمیتونم بگم چطور شد نمیتونم توصیف کنم که اون لحظه چی به سرم اومده بود اصلا نمیدونم چرا این احساس یهو بهم دست داد به هر حال خود به خود دستم رفت تو کیفم و یه کاغذ و خودکار در آورد هر چی دیدم و هر احساسی توی اون لحظه داشتم رو همون لحظه نوشتم.برای شما هم اینجا نوشتمش.
من،
جاده بی انتها و خیس،
خط ها سفید و پی در پی،
قطره های الماسی باران روی شیشه،
پیرمرد راننده در افکار خود غرق هرازگاهی آه می کشد،
رنگین کمان محوی در رو به رو،
موزیگ آرام پیانو در حال پخش،
درختان سپیدار از کنار من میگذرند،
در این فکرم که او هم همین جاست،
آری،
من به دنبال چه می گردم؟
چیزی در وجودم هست که می خواهم با تمام وجود آن را فریاد بکشم تا تو بشنوی،
اما شرم...
از تو که همیشه با من بودی،
از خود که تو را نمی شناختم،
و من آرام نه فریاد زنان،
با تمام وجودی که از تو دارم،
در دل به تو می گویم،
خدای من دوستت دارم.
اینو همون موقع که اون احساس عجیب بهم دست داد نوشتم شاید باورتون نشه ولی تا اون موقع اینقدر خدا رو به خودم نزدیک ندیده بودم میدونم که تقصیر خودمه آخه همیشه وقتی بهش احتیاج دارم میرم سراغش ولی ایندفعه خودش اومد سراغم خیلی از خودم خجالت میکشم خودش میدونه.خدا جونم ببین من پیش همه دوستام ازت معزرت میخوام از هیچ کسی هم دیگه خجالت نمیکشم تو هم هیچ وقت با من قهر نکن حواست بهم باشه.
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/11/04ساعت 20:54  توسط مینا
|
نظرتون راجع به این قطعه چیه؟ من خیلی دوسش دارم نمیدونم چرا ولی وقتی یه جایی خوندمش واقعا ازش خوشم اومد حالا میخوام بدم همین قطعه رو خیلی بزرگ برام بنویسن بزنم رو دیوار اتاقم.
چه خبرا؟امروز جمعست کجاها رفتین؟چه کارا کردین؟ من که امروز هیچ کاری نکردم هیچ جا هم نرفتم ولی یه خبر دارم دیشب که یادتونه گفتم خواستگاری دختر عمم بوده؟ حالا ببینید بعد از خواستگاری چی شد! خونه عمه من روبروی خونه عموی زن داداشمه همون دیشب که مامانم اینا از خونه عمم اومدن دختر عمم زنگ زد گفت از خونه عموی نادیا (زن داداشم) صدای جیغ میاد انگار کسی مرده ببینید چه خبره.بابام سریع پیگیر شد زنگ زد به داداشم، داداشم هم گفت آره عموی نادیا همین الان فت کرده ما هم الان تو جاده ایم تا 1 ساعت دیگه میرسیم اونجا. بله قضیه از این قرار بود، البته من که عموی نادیا رو زیارتش نکرده بودم ولی خدا رحمتش کنه.
خب حالا بریم سر بحث خودمون من خوشم نمیاد درمورد مردن و گریه زاری بگم فقط یه چیز دیگه بگم بخندیم امروز یکی از بستگان نادیا اومده بود در خونه ما که کارت مجلس ختم بده هیچکس خونمون نبود مامان وبابا هم رفته بودن خونه نادیا اینا رفتم دم در که کارتو بگیرم حدث بزنید وقتی پاکتو گرفتم از دهنم چه جمله احمقانه ای پرییییییییییییییییییییییییییییییید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!! حواسم نبود گفتم مبارک باشه ای خدا کاش زمین دهن باز میکرد منو زنده زنده قورت میداد مردم از خجالت اصلا خودم نفهمیدم چرا اینو گفتم یه لحظه جو منو گرفت فکر کردم کارت عروسیه!
البته طرف خودش فهمید حواسم نبود خندش گرفت.
آهاااااااااااااااااااااان مدل مو چیییییییییییییییییییییییی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من چکار کنم با این موهام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا شما اینقد یخید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بیام در خونتون؟ بکنم ادبتون؟؟؟؟؟؟؟ گفتم یالا زود شوخی هم ندارم هر کی زودتر فرستاد برندست آفرین گوگولا
+ نوشته شده در جمعه 1388/11/02ساعت 19:50  توسط مینا
|
امشب خواستگاری دختر عمه جونمه بازم خوبه از خیر عروسی دادش من یه خواستگار اومده براش.دوستای بابام اومده بودن عروسی داداشم خانم دوست بابام دختر عممو دیده حالا با مامان و بابای من رفتن خواستگاریش واسه پسرشون میتونم الان فکر کنم دختر عمم تو چه حالیه خیلی دلم میخواست من امین(شاداماد) رو میدیدم تو کت و شلوار دومادی چه شکلی شده آخه از بچگی با هم بزرگ شده بودیم اومدن دم در خونه مامانم اینا رو بردن تا من خواستم برم دم در ببینمش رفتن حیف شد کاش میدیدمش یکم مسخرش میکردم میخندیدیم.آخی امین گوگولی خیلی پسر نازیه ما هممون دوسش داریم خیلی آقاست خیلی گله اگه ازدواجشون سر بگیره طفلکی بد بخت میشه با این دختر عمه زبون دراز من! فکر کنم تا چند وقت دیگه یه عروسی داشته باشیم
راستی امروز رفتم آرایشگااااااااااااااااااه............از این شکل در اومدم این شکلی شدم اینقده خوچکل شودم. مثل ندیده ها هر ده دقیقه یه بار میرم جلو آیینه خودمو نیگاه میکنم.راستی بی مرفتا قرار بود مدل مو برام بگید یا عکس مدل مو برام بفرستید چی شد پس؟ زود دست بکار شید بسیج شید پیدا کنید برام تا بازم قهر نکردم، یالا!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/11/01ساعت 21:32  توسط مینا
|
این وبلاگ عمومیه دوست دارم هر کی میاد اینجا احساس غریبی نکنه و راحت باشه و منو دوست خودش بدونه خوشحال میشم همیشه به من سر بزنید.